ذوالقَرنَین واژهای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشكر كشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه ای كه در آن یك تنگه كوهستانی وجود داشت، او مرد مومن و موحد و مهربانی بود واز طریق عدل و داد منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیكوكاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، كه در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده است و هدف او از ساختن این سد كمك به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است....
ادامه مطلب
جامعه اجتماعى ایران ساسانى جامعه طبقاتى و صنفى بوده و اصول و نظامات طبقاتى به شدیدترین وجهى در آن اجرا مى شده است
البته نظام طبقاتى را ساسانیان اختراع نکردند . بلکه از دوره هخامنشیان و اشکانیان معمول و مجرى بوده است (تاریخ ایران باستان , تالیف مشیرالدوله , چاپ جیبى , جلد ششم , صفحه ۱۵۰۰ و جلد نهم , صفحه ۲۶۸۴ . ایضا تاریخ ایران , تالیف مشیرالدوله , صفحات ۱۶ و ۱۲۳ و ۲۴۰) . ساسانیان این نظام را تجدید و تایید و تقویت کردند .
مسعودى در مروج الذهب جلد ۱ , صفحه ۱۵۲مى نویسد :اردشیر بن بابک سر سلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد . هم او در( التنبیه و الاشراف صفحه ۷۶) مى نویسد :چون در جریان کار ضحاک , کاوه که آهنگرى بیش نبود توانست ملک ضحاک را واژگون سازد , اردشیر در فرمان معروف خود , پادشاهان پس از خویش را از خطرى که از ناحیه طبقه عوام پیش مى آید برحذر داشت
در کامل ابن اثیر مى خوانیم که :هنگامى که لشکر مسلمین و سپاه ایران در قادسیه به هم رسیدند , رستم فرخ زاد , (( زهره بن عبدالله )) را که به عنوان مقدمه الجیش مسلمین پیشاپیش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور خود طلبید و منظورش این بود بلکه با نوعى مصالحه کار را تمام کند که به جنگ نکشد . به او گفت : شما مردم عرب همسایگان ما بودید و ما به شما احسان مى کردیم و از شما نگهدارى مى نمودیم و چنین و چنان مى کردیم . زهره بن عبدالله گفت : امروز وضع ما با اعرابى که تو مى گویى فرق کرده است , هدف ما با هدف آنها دو تاست , آنها به خاطر هدفهاى دنیوى به سرزمینهاى شما مى آمدند و ما به خاطر هدفهاى اخروى . ما همچنان بودیم که تو وصف کردى , تا خداوند پیامبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود و ما دعوت او را اجابت کردیم , او به ما اطمینان داد که هر که این دین را نپذیرد خوار و زبون خواهد شد و هر که بپذیرد عزیز و محترم خواهد گشت . رستم گفت : دین خودتان را براى من توضیح بده : گفت : پایه اسایش اقرار بو حدانیت خدا و رسالت محمد است گفت : نیک است , دیگر چى ؟ گفت : دیگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى بندگان براى اینکه بنده خدا باشند نه بنده بنده خدا . گفت : نیک است و دیگر چى ؟ گفت : دیگر اینکه همه مردم از یک پدر و مادر ( آدم و حوا ) زاده شدند و همه با هم برادر و برابرند : گفت : این هم بسیار نیک است .
سپس رستم گفت : حالا اگر اینها را پذیرفتیم بعد چه مى کنید حاضرید برگردید ؟ گفت : آرى به خدا قسم , دیگر جز براى تجارت و یا احتیاجى دیگر نزدیک شهرهاى شما هم نخواهیم آمد . رستم گفت سخنت را تصدیق مى کنم اما متاسفم که باید بگویم از زمان اردشیر رسم بر این است که به طبقات پست اجازه داده نشود دست به کارى که مخصوص طبقات عالیه و اشراف است بزنند , زیرا اگر پا از گلیم خویش درازتر کنند مزاحم طبقات اشراف مى شوند . زهره بن عبدالله گفت : بنابراین ما از همه مردم براى مردم بهتریم , ما هرگز نمى توانیم با طبقات پایین آنچنان رفتار کنیم که شما مى کنید , ما معتقدیم امر خدا را در رعایت طبقات پایین اطاعت کنیم و اهمیت ندهیم به اینکه آنها امر خدا را درباره ما اطاعت مى کنند یا نمى کنند ( کامل ابن اثیر , جلد ۲ , صفحه ۳۱۹ – ۳۲۰ . )
آقاى سعید نفیسى مى گوید :از اختلافات دینى و طریقتى که بگذریم , چیزى که بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افکنده بود امتیاز طبقاتى بسیار خشنى بود که ساسانیان در ایران برقرار کرده بودند و ریشه آن در تمدنهاى ( ایرانى ) پیشین بوده , اما در دوره ساسانى بر سختگیرى افزوده بودند .
در درجه اول هفت خانواده اشراف و پس از ایشان طبقات پنجگانه امتیازاتى داشتند و عامه مردم از آن محروم بودند تقریبا مالکیت انحصار به آن هفت خانواده ( هفت فامیل ) داشت ایران ساسانى که از یک سو به رود جیحون و سوى دیگر به کوههاى قفقاز و رود فرات مى پیوست , ناچار حدود صد و چهل میلیون جمعیت داشته است . اگر عده افراد هر یک از هفت خاندان را صد هزار تن بگیریم , شماره ایشان به هفتصد هزار نفر مى رسد , و اگر فرض کنیم که مرزبانان و دهگانان که ایشان نیز تا اندازه اى از حق مالکیت بهره مند بوده اند نیز هفتصد هزار نفر مى شده اند تقریبا از این و چهل میلیون , یک میلیون و نیم حق مالکیت داشته و دیگران همه از این حق طبیعى خداداد محروم بوده اند ناچار هر آیین تازه اى که این امتیازات ناروا را از میان مى برد و برابرى فراهم مى کرد و به این ملیونها مردم ناکام حق مالکیت مى داد و امتیازات طبقاتى را از میان مى برد , همه مردم با شور و هیجان بدان مى گرویدند (تاریخ اجتماعى ایران , جلد دوم , صفحه ۲۴ – ۲۵ )
در شاهنامه فردوسى که منابعش همه ایرانى و زردشتى است داستان معروفى آمده است که به طور واضح نظام طبقاتى عجیب و طبقات بسته و مقفل آن دوره را نشان مى دهد , که تحصیل دانش نیز از مختصات طبقات ممتاز بوده است
مى گوید در جریان جنگهاى قیصر روم و انوشیروان , قیصر به طرف شامات که در آنوقت در تصرف انوشیروان بود قشون کشید , و سپاه ایران به مقابله پرداخت . در اثر طول کشیدن مدت , خزانه ایران خالى شد , انوشیروان با بوذر جمهر مشورت کرد , قرار بر این شد که از بازرگانان قرضه بخواهند گروهى از بازرگانان دعوت شدند , در آن میان یک نفر (( موزه فروش )) بود که از نظر طبقاتى چون کفشگر بود از طبقات پست به شمار مى آمد , گفت من حاضرم تمام قرضه را یکجا بدهم , به شرط اینکه اجازه داده شود یگانه کودکم که خیلى مایل است درس بیاموزد به معلم سپرده شود.
بدو کفشگر گفت کاین من دهم
سپاسى ز گنجور بر سر نهم
بدو کفشگر گفت کاى خوب چهر
نرنجى بگویى به بوذر جمهر
که اندر زمانه مرا کودکى است
که بازار او بر دلم خوار نیست
بگویى مگر شهریار جهان
مرا شاد گرداند اندر نهان
که او را سپارم به فرهنگیان
که دارد سر مایه و هنگ آن
فرستاده گفت این ندارم برنج
که کوتاه کردى مرا راه گنج
بیامد بر شاه بوذرجمهر
که اى شاه نیک اختر خوب چهر
یکى آرزو کرد موزه فروش
اگر شاه دارد به گفتار گوش
فرستاده گفتا که این مرد گفت
که شاه جهان با خرد باد جفت
یکى پور دارم رسیده به جاى
به فرهنگ جوید همى رهنماى
اگر شاه باشد بدین دستگیر
که این پاک فرزند گردد دبیر
به یزدان بخواهم همى جان شاه
که جاوید بادا سزاوار گاه
بدو گفت شاه اى خردمند مرد
چرا دیو چشم تو را خیره کرد ؟ !
برو همچنان باز گردان شتر
مبادا کزو سیم خواهیم و زر
چو بازارگان بچه گردد دبیر
هنرمند و با دانش و یاد گیر
چو فرزند ما بر نشیند به تخت
دبیرى بیایدش پیروز بخت
هنر یابد ار مرد موزه فروش
سپارد بدو چشم بینا و گوش
به دست خردمند مرد نژاد
نماند جز از حسرت و سرد باد
بما بر پس از مرگ نفرین بود
چو آیین این روزگار این بود
هم اکنون شتر باز گردان به راه
درم خواه و از موزه دوزان مخواه
فرستاده برگشت و شد با درم
دل کفشگر زان درم پر زغم
(شاهنامه فردوسى , چاپ سازمان کتابهاى جیبى , جلد ششم , صفحات ۲۵۸ – ۲۶۰ )
کریستن سن مى گوید : به طور کلى بالا رفتن از طبقه اى به طبقه دیگر مجاز نبود , ولى گاهى استثناء واقع مى شد , و آن وقتى بود که یکى از آحاد رعیت , اهلیت و هنر خاصى نشان مى داد , در این صورت بنابر نامه (( تنسر )) آن را ( باید ) بر شهنشاه عرضه کنند , بعد تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات , تا اگر مستحق بدانند به غیر طائفه الحاق فرمایند … مردمان شهرى نسبه وضع خوبى داشتند , آنان هم مانند روستائیان مالیات سرشمارى مى پرداختند ولى گویا از خدمات نظامى معاف بودند و به وسیله صناعت و تجارت صاحب مال و جاه مى شدند . اما احوال رعایا به مراتب از آنان بدتر بود , مادام العمر مجبور بودند در همان قریه ساکن باشند و بیگارى انجام دهند و در پیاده نظام خدمت کنند به قول آمیانوس مارسلینوس : (( گروه گروه )) از این روستائیان پیاده از پى سپاه مى رفتند گویى ابدالدهر محکوم به عبودیت هستند , به هیچ وجه مزدى و پاداشى به آنان نمى دادند )) … در باب احوال رعایایى که در زیر اطاعت اشراف و ملاک بوده اند اطلاع بیشترى نداریم . امیانوس گوید : (( اشراف مزبور خود را صاحب اختیار جان غلامان و رعایا مى دانستند )) . وضع رعایا در برابر اشراف و ملاک به هیچ وجه با احوال غلامان تفاوتى نداشت … با وجود این نظر به اهمیت فوق العاده اى که زراعت در دین زردشت داشته , چنانکه کتابهاى مقدس در ستایش این کار مبالغه کرده اند , مسلم است که حقوق قانونى زارعین از روى کمال دقت معین بوده است , چند نسک از نسکهاى اوستا محتوى قواعد و احکامى در این خصوص بوده اند (ایران در زمان ساسانیان , کریستین سن ، صفحات ۳۴۳ – ۳۴۶ . ) کریستن سن در فصل هشتم کتاب خویش نیز نمونه ها و دلائل و قرائنى براى زندگى خشن طبقاتى آنروز ذکر مى کند.
بحث دیگر درباره نظامات اجتماعى ایران مربوط است به رژیم حکومت ساسانیان , حکومت ساسانیان استبدادى محض بوده است . آنان خود را آسمانى نژاد و مظهر خدا مى دانستند و از مردم به کمتر از سجده راضى نمى شدند , و مردم با این وضع خو گرفته بودند . کسانى که قصد اشنایی از این نظر با جامعه ایرانى آنروز را دارند مى توانند رجوع کنند به کتابهاى : تاریخ ادبیات ادوارد براون , جلد اول ترجمه آقاى على پاشا صالح. و کتاب تمدن ایرانى , تالیف جمعى از خاورشناسان , ترجمه دکتر بهنام, و تاریخ اجتماعى ایران , تالیف سعید نفیسى , جلد دوم, و مخصوصا ایران در زمان ساسانیان , تالیف کریستن سن محقق دانمارکى , ترجمه رشید یاسمى
مدتی است که سریالی با تبلیغات بسیار گسترده ای در تلوزیون دولتی ایران پخش میشود و پس از پخش آن بلافاصله بحث کارشناسی در مورد قسمت پخش شده توسط کارشناسان مذهبی صورت میگیرد. با این همه پرداختن به سریالی که طی قسمتهای پخش شده حاوی توهین های فراوانی به ملیت ایرانی ما میباشد بسیار تاسف انگیز میباشد . در قسمتهای اولیه این سریال به طور مکرر در ستایش شخصیت اول فیلم مختار ثقفی او را فرزند ابو عبید ثقفی سردار فاتح ایران مینامند و از این نسب به نیکی و افتخار یاد میشود. کیان که به ظاهر پهلوانی ایرانی است به طور مطلق در خدمت مختار و گوش به فرمان اوست و در بسیاری از اوقات نقش پادو را برای جمعیت اعراب ایفا میکند. و در جایی خود و نژادش را در مقابل نژاد عرب بسیار پست و خوار نشان میدهد. در بسیاری از دیالوگهای این فیلم ایرانیان به القابی همچون موالی و آزاد شده و ... خوانده میشوند و به اندازه ای خوار نشان داده میشوند که پیشنهاد ازدواج کیان به خواهر مختار با توهین های بسیار زشت او پاسخ داده میشود . کار به همینجا ختم نمیشود و در جایی لشکریان یزید به لشکر یزدگرد تشبیه میشود .
اکنون سوال اینجاست که چرا هیچ یک از مسوولین این مملکت زبان به اعتراض نمیگشایند و فقط تعریف و تمجید است که پیاپی به سوی دست اندرکاران این مجموعه گسیل میگردد؟ مجموعه ای که با این کار بزرگترین توهین را به عزت و شرف این مرز و بوم کرده اند و جای سوال است که چرا هیچ کس سخنی نمیگوید؟چرا کارگردان این فیلم باید چنین اجازه ای به خود بدهد که برای پست نشان دادن بنی امیه ایرانی و نژادش تحقیر شود؟ در صورتی که در همین کتاب قرآن ایرانیان از اعراب قومی برتر معرفی شده اند؟
چرا نباید این سریال تحریم شود؟ و چرا کسی بیانیه ای در محکومیت آن صادر نمیکند؟
من به عنوان یک ایرانی ایراندوست جمعیت ایرانیان را به اعتراض ومحکوم کردن این سریال دعوت میکنم و امیدوارم با اقدام به موقع اجازه تکرار چنین فاجعه هایی را به هیچ کس ندهیم.
پس ای هموطن دست به دست هم دهیم به امید سرفرازی ایران
ذکر این نکته ضروری است که هر کسی تعبیر متفاوتی از اسلام دارد ولی پر واضح است که اسلام در اصل یکی است و ما بر آنیم که آن اسلام را بشناسانیم .
و البته نمیتوانیم در این راه دشوار خود را از خطا مصون بداریم و امیدوارم که دوستان مرا یاری کنند.
در این باره باید بگویم که هیچ منافاتی میان ایرانیت و اسلام وجود ندارد و آنچه که اکنون مشاهده میشود ثمره یک در اندازی غلط و بی پایه می باشد.
در این وبلاگ بر آنم که به مباحثی پیرامون ایران و اسلام و هر موضوعی که به نوعی بدین مباحث مربوط باشد بپردازم . لذا از کلیه کسانی که مایلند در بحث شرکت کنند دعوت به عمل می آورم.